آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

از همه جا

1391/9/12 0:31
نویسنده : مامان قندعسل
185 بازدید
اشتراک گذاری

سلام شاهزاده کوچولوی مامان.بالاخره حس نوشتن اومد و گفتم تا نرفته یه کمی از کارای جدیدت برات بنویسم.

اول بگم تعطیلات هفته پیش رفتیم تهران خونه عمه اکرم و عمه زهرای من،چون تاسوعا،عاشورا بود که جایی نمیشد رفت،عزاداری درست و حسابی هم ندیدیم.ظهر عاشورا با عمه زهرا و همسرشون و حلما جون رفتیم مسجد،که پیش نماز،نماز ظهر عاشورا را 3رکعت خواند.کلا جالب بودند،سر اذان ظهر هیچ کدوم از دسته ها برای نماز توقف نمیکردند.انگار عزاداری هم یه جور چشم و هم چشمی شده. 

خونه عمه اکرمت زدی شیشه ویترینشونو شکوندی و برای اولین بار ما را حسابی شرمنده کردی. خونه عمه من چون با حلما بازی میکردی کمتر اذیت کردی و بهت خوش گذشت.

چهارشنبه رفتیم برای واکسن پر استرست، ولی به خاطر اینکه مهدی آبله مرغان گرفته و امکان داره تو هم گرفته باشی قرار شد تا دوشنبه صبر کنیم.خدا کنه نگیری آخه خیلی کوچولویی و اذیت میشی.

از وقتی راه میری کمتر غر میزنی و بیشتر با اسباب بازیهات بازی میکنی.اصلا به تلویزیون علاقه نداری و این خیلی بده.چون همش من باید کنارت باشم.حتی وقتی میخوای بازی کنی باید منو حتما ببینی.

همچنان عاشق میوه ای ، حتی کیوی را با پوست هم میخوری.

توی همه حرفات حتما از حرف د استفاده میکنی.

میلاد:دیلا     عمه الهام:عمه دِلا    خاله زهرا:دَدا     خاله زینب:دِینب     صادق:دادق       صدرا:دَدا

سلام:دلام

 خیلی وقتا به من و بابا هم میگی مامان جون و باباجون. به عمه هات هم چند روزه یاد گرفتی میگی عمه جون ولی چون دیگه خاله  نمیگی فعلا خاله هاتو هر روز یه مدلی صدا میزنی.

وقتی عکسای من و بابا رو میبینی و بهت میگم ببین مامان عروس شده،سریع دستاتو میاری بابلا و میگی نانای نای نانای نای،در کل روی کلمه عروس و عروسی حساسی و هرجا بشنوی نانای میکنی.

دو هفته ای هست قطار و هواپیما رو یاد گرفتی.میای پشت سر من و لباسمو میگیری و میگی چی چی.

به هواپپیما هم میگی هوا.به کوه هم میگی توه.

آرتین در حال تماشای بارون

حیاط خونه

پاییز کوچه مون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان محمدرهام جون
12 آذر 91 13:20
ماشالله به این گل شیرین زبون.چه کوچه باصفایی دارید خوش به حالتون

مرسی عزیزم لطف داری.
مامان امیر حسین
12 آذر 91 16:25
سفر به خیرخاله قوبون حرف زدنت بشه عزیزم.انشاالله که آبله هم نگرفته باشی.
امیر حسین هم واکسن زده و الان تب داره


آخی عزیزم انشاله زودی تبش قطع بشه.آرتین هم فردا صبح واکسن داره
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
13 آذر 91 11:27
1. عزاداری هایتون قبول
2. شیشه ویترین فدای سرش
3. شیرین زبونی هات هم قشنگه
4. عکس های جالبی بود


از شما هم قبول.آره خدا خیلی رحم کرد شیشه روی پاهاش نیفتاد.مرسی عزیزم اومدی پیشمون.
سمیه
13 آذر 91 14:34
چه کوچه قشنگی و چه پسر خوش تیپی


ممنوم عزیزم.لطف داری.
خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول
16 آذر 91 8:05
بارک الله کوچول خان خومزه. رفتی حسابی از عمه زهرچشم گرفتی
این حالا اولشه. بخصوص اینکه پسری و اگه آروم بشینی تعجبه! آفرین برو هرچی شیشه میشه است بیار پایین


وااییی نگووو خاله.خونه اون یکی عمه نیت کرده بود tv را بندازه زمین
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
20 آذر 91 15:06
دوست گلم
با سه تا پست جدید 46-47-48 بروزیم



حتما میام پیشتون
مامان زهرا دختر دوست داشتنی
22 آذر 91 12:59
دوست خوبم
با یک شاخه گل
توی این روز زیبا 12/12/12
بهترین ها را برای شما و خانواده محترم آرزومندم.



مرسییییی دوست خوووبم